دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
152
تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )
بلكه خويشتن را با جزئيات نظريه جاافتاده وراثت و جانشينى مشغول داشت و احتمالا شناختى هم از آن داشته است . در نظر او از خاندان على بودن ( كه بهرحال در اين مرحله مقبول طبع او هم واقع شده بود ) مىتوانست در سلطنت وى عاملى عمده باشد . اين فرض پيشآمده كه چون اسماعيل چيزى از مفهوم نص نمىدانسته لذا آنرا با مفهوم عضويت دودمان پيامبر يكى دانسته و يا آنرا با اين مفهوم اشتباه گرفته يعنى با مفهوم وابستگى به خاندان امام هفتم ، موسى الكاظم ( ع ) ، چيزى كه صفويان مدعى آن بودند . بههرتقدير اسماعيل با همه اعتقادات بدعتآميزى كه در ديوان خود بيان داشته ، پس از جلوس بر تخت سلطنت ، در رسميت بخشيدن به مذهب تشيع لحظهاى درنگ نكرده است . مرشد جوان يكى از طرق مذهبى ، از تخمه روستائيان ايران ولى با نياكانى از سلسلههاى تركمان و بيزانس ، در ايران كه كشورى فارسىزبان بود ، با كمك تركمانان متعصب ، قدرت را از آن خود كرد . اسماعيل با برقرارى نوع حكومت مذهبى ، شيعه اثنى عشرى را مذهب رسمى اعلام كرد و شناخت و اطلاع او هم از اين مذهب بهقدرى سطحى بود كه آنرا معادل اعتقادات شخصى مىدانست ، اعتقاداتى كه دقيقا بهگونهاى تدوين شده بود كه التقاطى از تناسخيه و شمنيسم برشمرده مىشد « 1 » . اينچنين بود وضعيت ايران در آغاز حكومت صفويه كه ايران تحت توجهات آنها وارد عصر جديد شد . اين نقطه آغاز به ناچار با مسائل بغرنج سياسى و مذهبى مرتبط بود . سلسله صفوى مدت زمانى - برابر دويستوپنجاه سال - براى حلوفصل آن داشت . با اينكه زوال و انحطاط و مصائب اواخر امپراتورى صفوى صحبت از موفقيت كامل آنها را در اين زمينه در محاق ترديد مىاندازد ، ولى با توجه به تأثير و نفوذ درازآهنگ دستاوردهاى آنها تا عصر حاضر مىتوان اذعان داشت كه آنها در انجام اين وظيفه چندان ناكام نبودهاند . شايد بهتر باشد كه دوره صفوى را مقطع مهمى برشماريم كه ايرانيان در آستانه ورود به عصر جديد در تكاپوى كسب هويت خود بودهاند . حال به مسائل عمده مطروحه در اين ايام برمىگرديم يعنى اختلاف بين ايرانيان و تركان ، تحولات مذهبى و تغييرات نظام پادشاهى كه در اين روزگار به وقوع پيوست . ترديدى نيست كه بنياد دولت صفوى بىوجود كمكهاى نظامى قزلباشان قوام و دوام نمىگرفت . قزلباشان غيرتركى
--> ( 1 ) - مليكف ، « مسأله قزلباش » ، ص 52 از نوعى تشيع متفاوت قزلباشان در آناتولى صحبت مىدارد كه در شكل بسيار كهن خود در آذربايجان ايران هم وجود داشت . به تحليل و بررسى اين پديدهها در اوبن " La Politique religieuse des Safavides " ، ص 237 رجوع كنيد . ( از اينجا نويسنده از تناسخ اسلامى صحبت كرده بود كه به دليل عدم وجود يكچنين اعتقادى در اسلام ، كلمه اسلام آن حذف شد - م . )